در طول جنگ ها ؛ عشق انسانیت ، فریب غیر انسانیت را خورد . 

مرگ فاتح بزرگ تاریخ است .

تمام تمدن های بزرگ كه می خواستند جاودانه باشند به كام مرگ رفتند . اینگونه بود وضع مصر فرعونی ، آشور ،بابل ، امپراتوری مینئان ، دراویدیان (هند) ، اتروسكی ، اولمك ها ، آتن ، پارسیان ، روم ، مایاها ، تولتك ها ، زاپوتك ها ، بیزانس ، انگكور ، آزتك ها ، اینكاها ، ساسانیان ، مغولان ، عثمانیان ، هابسبورگ ها ، رایش سوم ، شوری و...

تاریخ با بازكردن یخ هرچه كه در ماقبل تاریخ احتمالا در خواب فرورفته بود ، ناگهان سر بر آورد ، نیرو های آفریننده و نیروهای ویرانگر را آزاد كرد . پس از آن تاریخ بی وقفه دو چهره متضاد را رودررو قرار داده و پیوند می زند : تمدن ووحشی گری ، ساختن و ویرانی ، آفرینش وتباهی ...

نخستین چهره ، همان عظمت تمدن ها ، قصر ها ، معابد ، اهرام ، شگفتی های سازمان شهری ، و پیشرفت های تكنیكی ، گسترش تجارت كالا و ایده ها از دریا و زمین ، پیدایش و گسترش خط ، رشد شناخت و دانش ، توسعه توانایی های روح ، و پیشرفت اندیشه ، شكو.فایی های هنر ، معماری ، مجسمه سازی ، نقاشی ، موسیقی و شعر است.

دومین چهره تاریخ ، همانا ویرانگری افسار گسیخته ای را به دنبال آورده ، نه تنها همراه كسانی كه به وحشی معروف اند ، بلكه به وسیله آنهایی كه متمدن خوانده می شوند ، حكومت با توانمندی خود هم مست سازندگی عظیم و هم مشغول ویرانگری های نفرت بار بوده است . در این شرایط به بندگی كشاندن جمعی و كشتار مردمان ، غارتگری ، آتش سوزی كتابخانه ها،تخریب تندیس ها ، به وسیله مشركان ، مسیحیان ، مسلمانان ، انقلابیون ، یا در هم شكستن آثار هنری ، از بین بردن پرشكوهترین و زیباترین شاهكارهای نبوغ انسانی به وجود آمد.

 

از ابتدای تاریخ ، سالی نبود و احتمالا ماهی كه در آن خون ریخته نشده باشد ؛ رژیم قبیله ای ، ملی ، جمهوری ، الیگارشی ،سلطنتی ، و دینی ای نبود كه آلوده به تیره بختی دیگران معرفی نشده باشد و علاوه بر این طعمه خشك اندیشی دیگران نباشد. از آشور ، بابل، فارس، یونان،روم،چین تارودررویی های معاصرمان تنها،كشمش ها،نبردها، كشتارها، نسل كشی ها ، نابودكردن ها و ترور ها دیده می شوند، و هر كشوری گاهی تحت ستم، طعمه، شكار وگاهی ستمگر، شكارچی و جلاد بوده است. (رجیس ویگیر)