آموزش منحصر به آموزش و پرورش نیست، اهمیت محیط های خانه،مدرسه و كار كه فراگیران زندگی خود را در آنجا می گذرانند ، كمتر از فعالیت های آموزشی انجام شده در آن مكانها نیست،این محیط ها از نظر درجه انگیزش و نوع تحرك و میزان و حدود ترغیب به تجارب یادگیری مهم ، تاثیری را اعمال می نمایند، فرهنگ پنهان موسسه، خانواده، موسسه تجاری، و خود جامعه نیز شكلی از آموزش است، و هرگونه بافت موسساتی ، برنامه درسی پنهان و مرمو خود را دارد. تمامی فعالیت های آموزشی ، در یك فضای موثر و ظریف انجام میشوند كه باعث برانگیختن و یا فرونشاندن تفكر، كنجكاوی، میل به یادگیری، تمایل به در نظر گرفتن مجدد راههای قراردادی تفكر و عمل میشوند، و فضایی برای فرصت ظهور و شكوفایی منحصر به فرد افراد ایجاد مینمایند، یا آن را مسدود می نمایند.   بدون توجه به اینكه آموزش و پرورش واقعا چه چیزی را به كودكان و بزرگسالان یاد می دهد، آنان اولین و مهمترین محصول فرهنگ نهادینه ای هستند، كه در آن قرار دارند.

از تناقض بسیار متداولی كه در ارائه آموزش برای دموكراسی در یك بافت استبدادی ، در آموزش خوداتكایی ،در یك ارتباط آموزشی وابسته، و آموزش مردم برای پذیرش مسئولیت ها در یك تشكیلات تجاری كه دموكراسی صنعتی را به رسمیت نمی شناسد، وجود دارد. نمی توان گریخت، با این وجود تاثیر محیطهای یادگیری مختلف ، به عنوان دامنه پنهان باقی می ماند، كه تاكنون مطالعه كمی درباره آن صورت گرفته است. به عنوان مال در ارتباط با محیط خانواده و ارزشی كه به ارتباط مكتوب توسط والدین داده میشود و یا در ارتباط با قابلیت دسترسی به زیرسازهای فرهنگی جامعه كه باعث ترغیب و انگیزش ضرورت یادگیری و رضایتمندی از تمایل به تمرین مهارت های كسب شده جدید میشود. بنابراین نمی توان نسبت به فشار پراكنده فرهنگهای نهادینه و یا اثرات فرهنگی محیط های مختلف شهری و روستایی بی توجه بود. در غیر این صورت از اثرات رسانه ها و سایر صنایع فرهنگی كتابخانه ها و موزه ها چشم پوشی شده است.محیط های یادگیری و انگیزه هایی كه برای مطالعه پرورش می دهند و یا فروكش می سازند، از جنبه های بلافصل پویایی حركت های اجنماعی فرهنگی كار در تمامی جوامع بشمار میرود.