مجله موفقیت: سوال اصلی این پرونده، واضح، صریح و کاملا ساده است. در ایران امروز، ایران دهه نود، می توان پولدار شد یا نمی توان؟ پولدارشدن، یک توهم است یا یک واقعیت که امکان عملی شدنش، فراهم است؟



برای پاسخ دادن به چنین سوال، باید درباره دنیای اطراف و تاریخ اقتصادی جهان و ایران بیشتر بدانیم. بعضی از سوال ها را، واقعا نمی توان فردی جواب داد.

اگر کمی تاریخ تحولات اقتصادی و سیاسی و اجتماعی جهان را دنبال کنید، متوجه خواهید شد که ما سه دوره اقتصادی را پشت سر گذاشته ایم:

1 – دوره زمین محوری

2 – دوره کارخانه محوری

3 – دوره مغزمحوری

دوره اول، به دوره کشاورزی و اقتصاد فئودالی و زمین داری مربوط می شود. در این دوره اگر زمین بیشتری می داشتید، قدرت بیشتری هم نصیبتان می شد و همه چیز حول محور محصولات کشاورزی می گشت.

بیشتر جنگ ها هم برای تصاحب زمین های حاصل خیز صورت می گرفت. دوره دوم، که دوره تحول صنعتی و انقلاب صنعتی لقب گرفته، دوره کارخانه ها و نیروی انسانی و بالابردن تولید تا حد ممکن است. در این دوره، قدرت اقتصادی نصیب کسانی می شد که کارخانه هایی بیشتر می داشتند و از نیروی کار خودشان، بیشترین کار را می کشیدند و بازارهای مصرف بیشتری را به تصرف خودشان درمی آوردند.

و اما دوره نهایی، دوره غلبه اطلاعات و دانش است؛ همین دوره ای که درست در میانه آن به سر می بریم. دوره امروز، همانی است که زمانی چرچیل، سیاستمدار برجسته انگلیسی روزگار جنگ جهانی دوم گفته بود؛ دوره امپراتوری مغزها.

در دوره های گذشته، شما یا باید زورتان زیاد بود تا با تهدید شمشیر و زور بازو و توان نظامی، به ثروت می رسیدید؛ یا اینکه شاهزاده و نجیب زاده بودید یا یک جورهایی خودتان را وصل می کردید به اصل کاری ها و چاپلوس می شدید. در دوره دوم، باید پول بسیاری می داشتید تا کارخانه خریده و تولید کنید و البته تا حدودی هم رابطه های سیاسی تا بتوانید بازارهای بیشتری را فتح کنید.



اما فتح دنیای امروز ما، فتح اطلاعاتی و به اصطلاح قدرت نرم است. قدرت نرم هم، با محوریت اطلاعات، دانش و مدیریت دانش شکل می گیرد. ساده تر بگوییم: اقتصاد امروز، اقتصاد دانش بنیان است؛ و دوره اقتصاد زمین محور و زورمحور و پول محور گذشته است. حالا چرا بعضی ها عقیده دارند که هنوز ما در روزگاران گذشته به سر می بریم، علتش مشخص نیست و ما هم از این ادعا، چیزی درک نمی کنیم.

در مقابل این ایده، این ایراد مطرح می شود: اقتصاد دانش بنیان، متعلق به جهان اول و در نهایت جهان دوم است و ربطی به جهان سوم که ایران نیز جزیی از آن باشد، ندارد و پاسخ کاملا روشن است: ما طی سال های اخیر، با پدیده ای به نام «جهانی سازی» یا «جهانی شدن» رو به رو هستیم و این پدیده، همه کشورها را، به یک اندازه دارد تحت تاثیر خودش قرار می دهد؛ چه این کشورها، جهان اولی باشند، جهان دومی یا جهان سومی.

این، واقعیت جهان امروز ماست که جامعه شناسان و اندیشمندان، روی آن اتفاق نظر دارند. جهانی شدن هم یک اتفاق ارتباطاتی است. یعنی شما بسیار راحت تر از گذشته، با نقاط دیگر ارتباط برقرار می کنید و مدل و شکل این ارتباط گرفتن، بسیار متحول و پیشرفته تر شده است. شما حالا در دورترین نقطه ایران، با اینترنت وایمکس، می توانید آخرین اخبار بورس های نیویورک و هنگ کنگ را رصد کنید و جهانی سازی و جهانی شدن، دقیقا یعنی همین اتفاق.

پس نمی توان ادعا کرد که ما، جزیره ای دورافتاده از جهان امروزیم. از ویژگی های جهان امروز، فرصت های برابر بیشتر نسبت به گذشته است. امروزه امکان پولدارشدن برای تعداد بیشتری فراهم است؛ بدون اینکه تفاوت عمده ای با دیگران داشته باشند.

ایران امروز ما نیز، بخشی از جهانی است که به شدت جهانی شده است. فرصت های برابر، به نسبت گذشته، بیشتر شده اند. شکل گیری قشر متوسط، به ظهور یقه سفیدهای بیشتری در ایران کمک کرده است.

چه بخواهید و چه نخواهید، باید باور کنیم که طرز فکر پول و پارتی و پست و مقام و چیزهایی از این قبیل، متعلق به تاریخ گذشته است و امروزه، هیچ کاربردی ندارد. کسانی هم که این جا به جایی را درک نکنند، لابد نمی توانند به ادراکات بیشتری نسبت به زمانه خودشان برسند و این اتفاق، درست شبیه آن است که صورت حساب های بزرگ و گسترده را، با چرتکه حساب کنیم؛ درحالی که با اکسل و برنامه های حسابداری پیشرفته، به راحتی آب خوردن و با ضریب خطای کمتری می توان آن را به سرانجامی نیک رساند.

می خندید؟ باور کنید طرز تفکری که پول و پارتی و... را هنوز محور می داند، دست کمی از این مثال ندارد. روزگار ما عوض شده است و این حرف ها، نشانه عدم درک واقعیت های تاریخی و امروزی است. البته از هر کسی نمی توان انتظار چنین ادراک بالایی را داشت و این، تلخی این طنز نه چندان خنده دار است.