مرغان آواره

 

ای آسمان، تو به کدام زبان سخن می گوئی؟

*

نمی توانم بهترین را برگزینم.

بهترین است که مرا برمی گزیند.

*

آسایش از کار است
*

نوری به کردار کودکی عریان

شادمانه

در میان برگ‌های سبز بازی می کند

نمی داند که آدمی می تواند دروغ بگوید

*

آبشار می خواند:

«چون رها شوم،

ترانه‌ام را خواهم یافت.»

*

زن...

اندام‌هایت آواز می خوانند.

*

او جنگ‌افزارهایش را خدای خویش کرده است

هنگامی که جنگ‌افزارهایش پیروز شود

او خود شکست خورده است.

*

خدا خود را

در آفریدن می یابد.

*

هنگامی که در فروتنی، بزرگ باشیم

بیش از همه به بزرگ نزدیک شده‌ایم.

*

آواز جاودان چنین می خواند:

« هرگز از لحظه بیم مدار.»

*

از شعله به پاس روشنائی‌اش سپاسگزاری کن

اما چراغدان را نیز

که همیشه صبورانه در سایه می ایستد

از یاد مبر.

*

ای سبزه‌ی کوچک

گام های تو کوتاه است

اما زمین زیر پای توست.

*

جهان را غلط می خوانیم و می گوئیم:

ما را می فریبد.

*

صدای تو ای دوست

در دل من آواره است

هم‌چون آوای درهم دریا

*

مُهر مرگ

سکه‌ی زندگی را بها می بخشد

*

جاده در انبوه جمعیت، تنهاست

چرا که دوستش ندارند.

*

ای شب تار، زیبایی تو را

هم‌چون زیبایی معشوقی

که چراغ را خاموش کرده

احسا می کنم.

*

مرغی که ماهی را به هوا می برد

خیال می کند که دارد به او محبت می کند

*

آرامش دریا در موج‌هایش می جنبید

*

ریشه ها از این که شاخه ها را بارور می کنند

انتظار پاداش ندارند.

*

ای زن، تو با لطافت انگشتانت

بر هرچه داشتم دست کشیدی

و نظم، همچون موسیقی، پیدا شد

*

بزرگ با کوچک گام برمی دارد

بی هیچ بیم

متوسط دوری می گزیند.

*

اندیشه ها در دلم

چون دسته‌های مرغابیان آسمان می گذرند!

آواز بالهاشان را می شنوم.

*

سبوی دلم را

در این ساعت خاموش

در آب کرده‌ام.

از عشق سیراب شده است.

*

حقیقت کوچک سخنانی دارد که روشن است

حقیقت بزرگ خاموشی بزرگ دارد

*

این زن

تو در خنده‌ات

موسیقی چشمه‌ی زندگانی را داری.

*

ذهن تمامأ منطقی

کاردی را ماند که تمامش لبه باشد.

دستی را که به کارش برد می بُرّد.

*

جهان بیرون نمی تراود

چرا که مرگ

شکاف نیست.

*

نگو «بامداد است»

و آن را با نام دیروز دور میفکن.

در او چنان نگاه کن که بار نخستین

به کردار نوزادی که نامی ندارد.

*

در مرگ به ساحل می رسیم

و به جهان‌های متفاوت خود می رویم

*

نهر حقیقت

در بستر خطاها جاری است.

*

انسان بَتَر از حیوان است

وقتی که حیوان است

*

ابرهای تیره، گلهای آسمان می شود

هنگامی که نور آن‌ها را می بوسد.

*

عشق، چون ساغری پُر می

سرشار زندگی است.

*

شب خاموش، زیبایی مادر را

و روز پُرهیاهو زیبایی کودک را دارد

*

جهان هنگامی  انسان را دوست می داشت

که او لبخند می زد.

آن‌گاه که خندید

جهان از او بیمناک شد.

*

ای مسافر جاودانه

ردِ گام‌هایت را

در ترانه هایم خواهی یافت.

-----------------------------

* Rabindranath Tagore (۱۸۶۱- ۱۹۴۱)

 

برگرفته از:

ماه نو و مرغان آواره.رابیندرانات تاگور. نشر روایت، ۱۳۷۴

برگردان: ع. پاشائی