آیا او را نمی بینی ؟

 آن خردمند را ، پیوسته آسوده ، همواره ساکن .

 از توهم نمی گریزد

 به جستجوی آن به اصطلاح حقیقت نیست .

 جهل در ذات بوداست .

 پیکر غیر واقعی و وهمی ما ، همان پیکر جهان است .

 بیرون راندن همه چیز و چسبیدن به هیچ چیز

 هر دو یک بیماری هستند .

 همچون افکندن خود در آتش برای اجتناب از غرق شدن .

 وقتی پرسیدند : « دین تو چیست ؟ »

 گفتم : « نیروی خِرد برتر ،

 که گاه تایید می کند و گاه مردود می دارد .

 فراتر از خِرد آدمی است ،

 گاه موافق با عقل است ، گاه علیه آن :

 آسمان ها ، آغاز و پایان آن را نمی شناسند .»

x-small;"> x-small;">استادِ ذن یوکا دایشی

استاد ذن به اشراق رسید . مانند درختی که در بهار غرق شکوفه می شود ، هزاران گل بر شاخسارش پدیدار می شوند و عطر افشانی می کنند ، استاد ناگهان شروع به خواندن ترانه کرد . به یاد داشته باشید این یک ترانه است ، خطاب به کسی نیست و زیبایی آن در همین است . یوکا آن را خطاب به کسی نگفته است ، او فقط از روی سرور خالصی که درون او اتفاق افتاده است می خواند . در واقع درست نیست بگوییم که او ترانه می خواند ، بلکه ترانه در درون او خود را می خواند . درست مثل این که می گوییم « باران می بارد » ، پس ترانه هم می خواند .

 « از توهم نمی گریزد ... »

نیازی نیست از توهم بگریزیم . توهم ، توهم است . شناختن آن به عنوان توهم ، کافی است . لازم نیست از آن بگریزیم . به همین دلیل است که استاد ذن در دنیا زندگی می کند . او گریزان نیست . از دنیا نمی ترسد . مانند پیروان ودانتا نیست که می گویند : « دنیا توهم است ، پس باید آن را ترک کنیم .» مسخرگی موضوع را ببینید . اگر دنیا توهم است چرا باید آن را ترک کرد ؟ چگونه می توان یک توهم را ترک کرد ؟ اگر دنیا غیر واقعی و تنها یک توهم باشد که نمی توان آن را ترک کرد . اگر هم که توهم نیست ، پس احمق هستید که آن را ترک می کنید . در هر دو صورت نمی توان آن را ترک کرد . نیازی به این کار نیست .

دیدن دنیا به عنوان توهم کافی است . با دیدن آن ، گشتالت تغییر می کند . ناگهان دیگر نگران توهم اطرافتان نیستید ، در آگاهیِ شاهد تمرکز یافته اید .

« به جستجوی آن به اصطلاح حقیقت نیست .»

او جوینده نیست ، زیرا جوینده در آینده زندگی می کند . زندگی در آینده یعنی زندگی با آرزو . زندگی با آرزو یعنی زندگی در آینده . این ترک در معنای ذن است . زندگی نکردن در آینده ؛ زیرا آینده وجود ندارد ؛ زندگی نکردن با آرزو . مهم نیست که آرزوی شما برای پول است یا مراقبه ، موضوع آرزو تفاوتی نمی کند . مشکل در خود آرزو است . پس پیرو واقعی ذن به جستجوی آن به اصطلاح حقیقت نیست .

نکته را ببینید . یوکا آن را « به اصطلاح حقیقت » می نامد . همه حقایق به اصطلاح حقیقت هستند زیرا حقیقت واقعی را نمی توان بیان کرد . پس تمام حقایق ساخته بشر هستند .

 « بیرون راندن همه چیز و چسبیدن به هیچ چیز

 هر دو یک بیماری هستند .

 همچون افکندن خود در آتش برای اجتناب از غرق شدن .» 

ذهن بسیار زیرک است ، به طوری که می تواند یک بیماری را به ضد آن تبدیل کند ، اما واقعیت باقی می ماند . به پول وابسته بودید ، می توانید آن را ترک کنید و به ترک دنیا وابسته شوید . چیزی عوض نشده است ؛ همان بیماری .

آب و آتش به نظر متضاد می رسند . اگر در حال غرق شدن هستید می توانید برای نجات ، خود را در آتش بیندازید . اما نقطه متضاد هرگز نمی تواند شما را نجات دهد . یا ممکن است در آتش باشید و برای نجات ، خود را در آب بیندازید . متضاد فقط به ظاهر متضاد است ، در حالی که نیست . آب و آتش تبانی دارند .

نکته را ببینید و به درون متضاد نپرید ، در میانه بمانید ، یک ناظر ، یک شاهد ، و از این همه رها می شوید .

 وقتی پرسیدند : « دین تو چیست ؟»

 گفتم : « نیروی خِرد برتر ... »

« خِرد برتر » چیست ؟ شاهد بودن . نظاره کردن . آگاه تر شدن از واقعیتی که وجود شماست . رسیدن به دامنه هسته درونتان .

فرد خردمند معمولی ، پاسخ های از پیش آماده دارد . او یک آدم آهنی است ، یک کامپیوتر است . از او سوال می پرسید ، جواب آماده است . دکمه را فشار می دهید ، پاسخ بیرون می آید . کل کار مکانیکی است . اما خرد برتر چنین نیست .

خرد برتر کاملاً متفاوت است . و برجسته ترین نکته در مورد آن این است که خودانگیز و خودجوش است . صبح ها یک چیز است ، بعد از ظهر چیزی دیگر ، و شب ... حتی آسمان ها آغاز و پایان آن را نمی شناسند . چرا ؟ زیرا بسیار خودانگیخته است و در لحظه اتفاق می افتد . یک واکنش است .

 « گاه تایید می کند ... »

از بودا می پرسید « آیا خدا وجود دارد ؟» او گاهی می گوید « آری ، چه چیز دیگر ممکن است غیر از خدا وجود داشته باشد . فقط خدا وجود دارد .» روز دیگر از بودا می پرسید : « آیا خدا وجود دارد ؟» بودا چشمانش را می بندد ، می نشیند ، سکوت می کند و هیچ پاسخی نمی دهد . سوال خود را برای سومین بار از او می پرسید و او در مورد مطلب دیگری صحبت می کند . در واقع او به فردی که سوال را می پرسد پاسخ می دهد نه به خود سوال . او به جمع کل و به محتوای سوال فردِ پرسش گر و حال و هوای او پاسخ می دهد . پاسخ او ، پاسخی آماده و پیش ساخته نیست .

 « گاه تایید می کند ، گاه مردود می دارد ... »

خرد برتر پیوسته بی ثبات است ، زیرا زندگی اساساً بی ثبات است . عقاید و نقطه نظرهای ثابت و معینی ندارد . مثل آینه است : میمونی برابر آینه می ایستد ، تصویر میمون را منعکس می کند . الاغی برابر آینه می ایستد ، تصویر الاغ را منعکس می کند . و شما خشمگین برابر آینه می ایستید ، خشم شما را منعکس می کند . با عشق و شادی می آیید و عشق و شادی منعکس می شود .

آینه نظری ندارد که اشیاء چگونه باید باشند . آینه پیوسته آزادی را مجاز می داند ، پس همه چیز را همان گونه که هست منعکس می کند .

 « فراتر از خِرد آدمی است .

 گاه موافق با عقل ، گاه علیه عقل .»

خرد برتر ، برتر از خرد انسان است . خرد انسان بسیار ثابت است ؛ هرگز خود را نقض نمی کند . خط خاصی را دنبال می کند : طولی است ، یک بُعدی . از این رو کاذب است . زیرا زندگی چند بُعدی است . زندگی چیزهای زیادی را با هم دارد : زندگی همه چیز با هم است . زندگی تضاد آمیز است . خرد برتر تضاد آمیز است .

به یاد داشته باشید . هرگاه به کسی می رسید که بسیار با ثبات است ، بدانید که او فیلسوف است نه فردی خردمند . او فلسفه ای دارد ، نظامی که به آن وسواس پیدا کرده است . در آن تثبیت شده است و ریشه کرده است . انسان خردمند ، مثل رود متلاطم است ؛ اما فیلسوف مثل یخ منجمد شده است .

خرد برتر ، گاهی موافق عقل است و گاهی قاطعانه علیه آن . نمی توان دریافت که انسان خردمند چگونه پاسخ خواهد داد ، نمی توان آن را پیش بینی کرد ؛ غیر قابل پیش بینی می ماند و این باید معیار یافتن یک استاد واقعی باشد : کسی که متضاد اما متوازن و آرام زندگی می کند ...

 « آیا او را نمی بینی ؟

 آن خردمند را ، پیوسته آسوده ، همواره ساکن .»

... زندگی می کند بی آنکه عقیده ای در مورد چگونه زندگی کردن داشته باشد ، فقط زندگی می کند ، معصومانه زندگی می کند ، مانند آینه است که هر آنچه را که از برابرش گذر می کند منعکس می کند . فقط منعکس می کند ، تصویر نمی سازد . در زندگی عمل نمی کند ، فقط پذیراست .

انسان واقعاً خردمند ، زنانه است ، پذیرا ، منفعل . برای همین است که بودا بسیار زنانه به نظر می رسید . ویژگی انفعال و پذیرش ... زنانه هستند . او یک مخزن است . زندگی را منعکس می کند ؛ می گذارد که زندگی در او و از طریق او بخواند . او نظری شخصی ندارد ؛ تاخیر نمی اندازد .

این ترانه هم ترانه خرد برتر است . یکی از زیبا ترین ترانه هایی که تا به حال خوانده شده است ؛ زیرا خواننده ای ندارد ، بلکه ترانه خود را خوانده است .